کیستند پاکانی که به یادشان
_ عزیزترین خاطرمان_
آن شمع ها را به هر مژه ات آویخته ای؟
که تا یادم می آید
از نورشان شبهایم غرق می شد
و داغیشان قطره قطره میچکید؟
و
هنوز هم...
هنوز به کوچه پا نگذاشته ام
قمری ها می پرند!
مگر نفس هایم به سنگینی قدم هایم شده است؟
ـ:شاید سنگین تر!
باور كنيم يا نه
ديگر جدايي محال است
حتي اگر دستي زمان را به عقب برگرداند!