انفجار آفرينش
دستهايت را از دستهايم رها كرد
و ما را در اين بيكران!
كه لذت دوباره يافتن را به ما بچشاند
و قدرت آواهاي طبيعت را!
آه های همیشه ی همیشگی!
فواره میزنید
از خوابهای من
از التهاب نوشته ها و نا گفته هایم
از جنبشی که با هر دم و بازدم
در رگهایم می پراکنید
تکرار چرخه ی خود را می جویید...
بر انگشتهاي كاج
مي پاشد نگين
لطف آسمان
ای زمینیان خالی ملول
راه های بسته ی فکر و شعور
آه ای ناظران سرد و خشک
در کنار فهم های سست و کور
با ندایان بهشتی در ستیز
ای همه از شوق دیدن دور دور
چون درخشانی لعلی زیر نور
می تواند با درستی راستی
از میان خشم و نفرت زجر و زور
راهی یابد از شکوه رنگها
تا جهانی را بسازد غرق شور.