.....................
آن شب هیچکس از ره نمی آمد
تا خبر آرد از آن رنگی که در کار شکفتن بود
کوه:سنگین ،سر گران،خونسرد
باد می آمد ولی خاموش
ابر پر می زد ولی آرام،
لیک آن لحظه که ناخن های دست آشنای راز
رفت تا بر تخته سنگی کار کندن را کند آغاز،
رعد غرید ، کوه را لرزاند
برق روشن کرد
سنگی را که حک شد روی آن در لحظه ای کوتاه
پیکر نقشی که باید جاودان می ماند
باید جاودان می ماند
..........................