تبليغاتX
یاد یاران

 

بازگشته از اعماق تاريخ!

رنج هايت را به من بده

و لحظه اي _شايد_

در آغوشم نفس تازه كن!

كه لحظه اي ديگر ابهام زمانه گم ميكند تو را

تا شايد

 دوباره

 روزي

در آغوشي... .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 23:32  توسط مهتاب و مینا  | 

 

استاد را هر چه بگویم کم است

استاد را هر چه بگریم کم است

حکایت غریبی ست.....

از دست دادن عزیزی  که عادتمان دیدنش بود سخت باور میشود.

استاد  بزرگ مردی بود که از میان ما رفت  "استاد حسين ترمه چي"

 

مهتاب

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 10:13  توسط مهتاب و مینا  | 

 

چگونه مي توان از تو خوبتر بود؟

وقتي  حتي به خوبي تو بودن  اينچنين سخت است

و تو

 اينچنين ...!

 

چگونه مي توان تو بود؟

وقتي اين همه سال خودم هم نبوده ام؟

وقتي تو اين همه سال هم خودت بودي وهم من

و هم خيلي هاي ديگر... .

 

مگر مي توان تو را نستود؟

وقتي پناهي در طوفان

و باز پر مي دهي

در گرماي مهربان زندگي

و تنها از دور

از شادي ها شادمان مي شوي.

 

وقتي اينقدر خوبي

مگر مي توانم به خوبي تو باشم؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 1:28  توسط مهتاب و مینا  | 

 

راه ها

چه آسان

 می تواند تغییر کند

حتی با یک کلمه.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 16:54  توسط مهتاب و مینا  | 

 

حرفي بزن

هرچيز ...

 

سكوت را براي آن نگاه ها نگه دار

وقتي چشمهاي سياهمان

آنقدر در عمق هم فرو ميروند

كه غرق ميشویم….

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 3:0  توسط مهتاب و مینا  | 

 

کیستند پاکانی که به یادشان

_ عزیزترین خاطرمان_

آن شمع ها را به هر مژه ات آویخته ای؟

که تا یادم می آید

از نورشان شبهایم غرق می شد

و داغیشان قطره قطره میچکید؟

و

هنوز هم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 15:6  توسط مهتاب و مینا  | 

 

هنوز به کوچه پا نگذاشته ام

قمری ها می پرند!

مگر نفس هایم به سنگینی قدم هایم شده است؟

 

ـ:شاید سنگین تر!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 19:43  توسط مهتاب و مینا  | 

 

باور كنيم يا نه

ديگر جدايي محال است

حتي اگر دستي زمان را به عقب برگرداند!

+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت 1:19  توسط مهتاب و مینا  | 

 

انفجار آفرينش

دستهايت را از دستهايم رها كرد

و ما را در اين بيكران!

كه لذت دوباره يافتن را به ما بچشاند

و قدرت آواهاي طبيعت را!

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 23:1  توسط مهتاب و مینا  | 

 

آه های همیشه ی همیشگی!

فواره می‌زنید

از خوابهای من

از التهاب نوشته ها و نا گفته هایم

 

از جنبشی که با هر دم و بازدم

در رگهایم می پراکنید

تکرار چرخه ی خود را می جویید...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 23:4  توسط مهتاب و مینا  |